اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه
تموم خطوط تلفن،تالارهای گفتگو و ایمیلها اشغال می شه....
همه جا پر میشه از این كه:
رنجوندمت،پشیمونم،منو ببخش
تو را عاشقانه می پرستم
مراقب خودت باش.
اما بین این همه پیام یكی تكون دهنده تره:
همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم!
پس عشق و محبت را تقدیم آنكس كه دوستش داریم كنیم
شاید كه دیگر فردایی نباشد.
+ نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 11:58  توسط چشمه
|
در دور دست
قويی پريده بی گاه از خواب
شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد
لبهای جويبار
لبريز موج زمزمه در بستر سپيد
در هم دويده سايه و روشن.
لغزان ميان خرمن دوده
شبتاب میفروزد در آذر سپيد
همپای رقص نازك نيزار
مرداب میگشايد چشم تر سپيد.
خطی ز نور روی سياهی است:
گويی بر آبنوس درخشد رز سپيد
ديوار سايهها شده ويران
دست نگاه در افق دور
كاخی بلند ساخته با مرمر سپيد.
سهراب سپهری
+ نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت 14:12  توسط چشمه
|
زخم شب مي شد كبود.
در بياباني كه من بودم
نه پر مرغي هواي صاف را مي سود
نه صداي پاي من همچون دگر شب ها
ضربه اي بر ضربه مي افزود.
تا بسازم گرد خود ديواره اي سر سخت و پا برجاي،
با خود آوردم ز راهي دور
سنگ هاي سخت و سنگين را برهنه اي.
ساختم ديوار سنگين بلندي تا بپوشاند
از نگاهم هر چه مي آيد به چشمان پست
و ببندد راه را بر حمله غولان
كه خيالم رنگ هستي را به پيكرهايشان مي بست.
روز و شب ها رفت.
من بجا ماندم در اين سو ، شسته ديگر دست از كارم.
نه مرا حسرت به رگ ها مي دوانيد آرزويي خوش
نه خيال رفته ها مي داد آزارم.
ليك پندارم، پس ديوار
نقش هاي تيره مي انگيخت
و به رنگ دود
طرح ها از اهرمن مي ريخت.
تا شبي مانند شب هاي دگر خاموش
بي صدا از پا در آمد پيكر ديوار:
حسرتي با حيرتي آميخت.
سهراب سپهری
+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 13:53  توسط چشمه
|
مراسم خاکسپاری محمد حقوقی صبح امروز با حضور ، جواد مجابی، سيمين بهبهانی ، حسن کسایی و جمعی از اهالی شعر و ادب و علاقهمندانش در قطعه نامآوران باغ رضوان اصفهان برگزار شد.
محمد حقوقی، شاعر و منتقد ادبی، به علت نارسايیهای قلبی و کليوی عصر روز دوشنبه ۸ تير در سن ۷۲ سالگی در بيمارستان خورشيد شهر اصفهان درگذشت.





+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 23:1  توسط چشمه
|
دير زمانی است روی شاخه اين بيد
مرغی بنشسته كو به رنگ معماست
نيست هم آهنگ او صدايی، رنگی
چون من در اين ديار، تنها، تنهاست
گرچه درونش هميشه پر زهياهوست،
مانده بر اين پرده ليك صورت خاموش
روزی اگر بشكند سكوت پر از حرف،
بام و در اين سرای میرود از هوش.
راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا،
قالب خاموش او صدايی گوياست.
میگذرد لحظهها به چشمش بيدار،
پيكر او ليك سايه – روشن رؤياست.
رسته ز بالا و پست بال و پر او
زندگی دور مانده: موج سرابی
سايهاش افسرده بر درازی ديوار
پرده ديوار و سايه: پرده خوابی
خيره نگاهش به طرح خيالی
آنچه در آن چشمهاست نقش هوس نيست
دارد خاموشی اش چون با من پيوند،
چشم نهانش به راه صحبت كس نيست
ره به دورن میبرد حمايت اين مرغ:
آنچه نيايد به دل، خيال فريب است
دارد با شهرهای گمشده پيوند:
مرغ معما در اين ديار غريب است
سهراب سپهری
+ نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 12:39  توسط چشمه
|
من در اين تاريكي
فكر يك بره روشن هستم
كه بيايد علف خستگيام را بچرد.
من در اين تاريكي
امتداد تر بازوهايم را
زير باراني ميبينم
كه دعاهاي نخستين بشر را تر كرد.
من در اين تاريكي
درگشودم به چمنهاي قديم،
به طلاييهايي، كه به ديوار اساطير تماشا كرديم.
من در اين تاريكي
ريشهها را ديدم
و براي بته نورس مرگ، آب را معني كردم.
سهراب سپهری
+ نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 12:35  توسط چشمه
|
سعي در غير موقع ، بدتر از كاهلي است.
شيريني يك بار پيروزي به تلخي صد بار شكست مي ارزد.
خشم و غضب را به درگاه مردان با اراده راهي نيست
تفكر در عاقبت هر كار باعث رستگاري است.
تحمل ظلم از ارتکاب آن بهتر است
نه اينگونه نيست که هرکس پيروز باشد بر حق است.
اگر به ما ظلمي روا شد نيز نبايد آن را با ظلم ديگري پاسخ دهيم چراکه به رغم آنچه مردم مي پندارند اين کار برخلاف عدالت است.
آنگونه باش که مي خواهي به نظر برسي .
فاش نكردن اسرار مردم دليل كرامت و بلندي همت است.
مرد عاقل كسي است كه كم گويد و زياد شنود .
انتقام دليل سبکي عقل و پستي روح است
يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد
نزديک ترين چيزها مرگ و دورترين چيزها آرزوهاست
نمي توانم چيزي به ديگران بياموزم ؛ فقط مي توانم وادارشان کنم که بينديشند
بايد بخوري تا زنده باشي ، نه آنکه زنده باشي تا بخوري .
كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند .
آن قدر بر مال دنيا حريص مباش كه از مفقود شدنش اندوهناك شوي
ابله ترين دوستان ما، خطرناک ترين دشمنان هستند
اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست كه سخن بگويي و خاموشت كنند
مرد كامل آن است كه دشمنان از او در امان زيست كنند نه آن كه دوستان از او هراسان باشند .
+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 0:6  توسط چشمه
|
خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كــس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست
+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 23:23  توسط چشمه
|
یادداشتی به مناسبت چهلمین روز درگذشت سیاوش شاملو
سیاوش شاملو هیچ ادعایی نداشت در زمینه هنر و ادبیات، و هیچ وقت هم نخواست در این مورد ادعایی بکند، خودش می گفت من که اهل هنر و ادبیات نیستم ولی می دانستم که شعرهایی می نویسد و چند تایی از شعرهایش را با تاثیر واضح از کلام پدر در دفتر کارش در میان کاغذهایی که در همه جایش پراکنده بود با خط خودش که عجیب شبیه خط شاملو بود دیده بودم.
پارسال همین موقع ها بود، که یک روز تلفن زنگ زد و صدایی درست شبیه صدای شاملو، با همان طنین و با همان لحن گفت، سلام من سیاوش شاملو هستم و مرا برای دیدن به دفترش دعوت کرد . شماره ام را از ناشرم گرفته بود بواسطه کتابم" معشوق بی صدا" که در مورد شعرهای عاشقانه شاملو منتشر شده بود و گفت که آن را خوانده و دوست دارد در موردش با با هم صحبت کنیم.
برای منهم آشنا شدن با پسر شاملو جالب بود و برای همین با اشتیاق و در عین حال کنجکاوی به سراغش رفتم.
در که باز شد و از پله ها که بالا رفتم سیاوش را دیدم که بالای پله ها ایستاده و گرم و مهربانانه احوالپرسی کرد لحظه ای جا خوردم از شباهت فوق العاده و عجیب او با پدرش، منتها شاملویی جوانتر اما اندکی لاغرتر با جثه ای کوچکتر، اما همان صورت و همان صدا و همان لحن و همان حرکات و رفتارها با موهایی پرپشت و سفید یکدست که حالا بر اثر بیماری اندکی ریخته بود . خودش بعدها می گفت خدا را شکر که موهایم هنوز هست و کاملن نریخته. آن روز با همسر مهربانش که دایم مراقب و مواظب حالش بود و با آقای"بهروز صاحب اختیاری" نویسنده کتاب شاملو شاعر عاشقانه-ها و شبانه-ها نیز آشنا شدم .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 12:27  توسط چشمه
|
مي گوييد چگونه فرا بگيريم؟ خيلي آسان است! بخوانيد! من باز تكرار مي كنم: بخوانيد! هيچ چيز ما را نجات نمي دهد، جز خواندن. در صورتي كه دريابيم و مطلب به كارِ ذوق و طبع ما بخورَد. ملت ما زياده بر آنچه تصور مي كنيد، به اين كار احتياج دارد. وضعيت ما عوض نشده و اگر رشدِ خود را نكرده، يك راه براي فهميدن است: خواندن.
اگر بدانيد چقدر اين توصيه ي سودمندي ست. بعد از چند سال كه به كار ادامه بدهيد و بر طبق آنچه مي خوانيد كار كنيد و در كار و آنچه خوانده ايد، دقت كنيد، خواهيد دانست من چه مي گويم. ولي اگر سَرسَري مي خوانيد، همان بهتر كه نخوانيد. تمام آنچه را كه گفتم، بعكس آن توصيه مي كنم. زيرا غلط فهميدن، غلط عمل كردن است. يكي از بزرگانِ زمانِ ما مي گويد «كسي كه كار مي كند، خطا مي كند ». اگر از اول به خطا رفته باشيم، ديگر مطلب معلوم است. من هيچ تند نمي روم كه در اين خصوص حرف مي زنم.
در خصوص هر يك از اين موضوع ها، حرفِ بسيار مي توان زد. ولي عمده اين است كه براي مردِ عمل كدام مهم ترند. آيا شخصيت هاي ما از شخصيت هاي ديگران نشانه نمي گيرد، يا بخوديِ خود و به حال تجرّد، كسي مي شويم؟ چون نه چنين است شخصيت در همه چيز: در استيل، در فرم، در طرزِ كار و در همه چيز فرع بر اين است كه با شخصيت هاي ديگر چگونه ارتباط داشته ايم …
اين دنيا را خود بخود نگيريد. پس از اين فكر، اين خيال در سرِ شما بگذرد كه بتوانيد يا نتوانيد، بزرگوار مردي باشيد و منشاء اعمال و صفات پسنديده.
هيچ كدام از اينها، مستغني از خواندن نيست. خواهش مي كنم به همين قدر اكتفا كنيد.
نیما یوشیج
تهران ـ 25 بهمن1322
+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت 13:21  توسط چشمه
|
مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب،
نيست يك دَم شِكَنَد خواب به چشمِ كس و ليك
غمِ اين خفته يِ چند
خواب در چشمِ تَرَم مي شكند.
نگران با من، اِستاده سحر
صبح مي خواهد از من
كز مباركِ دَمِ او، آورم اين قومِ به جان باخته را بلكه خبر
در جگر خاري ليكن
از رهِ اين سفرم مي شكند.
نازك آرايِ تنِ ساقِ گُلي
كه به جانش كِشتم
و به جان دادَمَش آب
اي دريغا! به بَرَم مي شكند.
دست ها مي سايم
تا دري بگشايم
بر عبث مي پايم
كه به در، كس آيد
در و ديوارِ بهم ريخته شان
بر سرم مي شكند.
مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب،
مانده پاي آبله از راهِ دراز
بر دمِ دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در، مي گويد با خود:
غمِ اين خفته يِ چند
خواب در چشمِ تَرَم مي شكند.
نیما یوشیج
+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت 13:12  توسط چشمه
|
"ديروز بود كه اطاقم را جدا كردند، آيا همانطوريكه ناظم وعده داد من حالا به كلي معالجه شده ام و هفتة ديگر
آزاد خواهم شد ؟ آيا ناخوش بوده ام ؟ يكسال است ، در تمام اين مدت هر چه التماس مي كردم كاغذ و قلم
ميخواستم بمن نميدادند . هميشه پيش خودم گمان مي كردم هرساعتي كه قلم و كاغذ ب ه دستم بيفتد چقدر چيزها
كه خواهم نوشت … ولي ديروز بدون اينكه خواسته باشم كاغذ و قلم را برايم آوردند . چيزيكه آنقدر آرزو مي
كردم، چيزيك ه آنقدر انتظارش را داشتم ..! اما چه فايده _ از ديروز تا حالا هرچه فكر مي كنم چيزي ندارم كه
بنويسم. مثل اينست كه كسي دست مرا مي گيرد يا بازويم بي حس مي شود . حالا كه دقت ميكنم مابين خطهاي درهم و برهمي كه روي كاغذ كشيده ام تنها چيزي كه خوانده ميشود اينست : « . سه قطره خون »
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت 12:53  توسط چشمه
|
وطن یعنی دویدن درپی نان
وطن یعنی کمک کردن به لبنان
وطن یعنی عرب راچاق کردن , معلم های خودراداغ کردن
وطن یعنی نبودتایدوشامپو
وطن یعنی رییس جمهورهالو
وطن یعنی صف نون وصف شیر
وطن یعنی همش درگیرودرگیر
وطن یعنی همین آیینه دق
وطن یعنی خلایق هرچه لایق
+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 0:15  توسط چشمه
|
+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 0:14  توسط چشمه
|
+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 0:12  توسط چشمه
|
وزير كشور آراي نهايي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري را اعلام كرد.
صادق محصولي گفت: از ٣٩ ميليون ١٦٥ هزار و ١٩١ راي صحيح و باطله ماخوذه به ترتيب حروف الفبا؛
ـ محمود احمدينژاد ٢٤ ميليون و ٥٢٧ هزار و ٥١٦ راي معادل ٦٣/٦٢ درصد آرا
ـ محسن رضايي ميرقائد ٦٧٨ هزار و ٢٤٠ راي معادل ٧٣/١ درصد آرا
ـ مهدي كروبي با ٣٣٣ هزار و ٦٣٥ راي معادل ٨٥/٠ آراء
ـ ميرحسين موسوي با ١٣ ميليون و ٢١٦ هزار و ٤١١ راي معادل ٧٥/٣٣ آراء را كسب كردند.
وي افزود: همچنين ٤٠٩ هزار و ٣٨٩ راي باطله ماخوذه معادل ٠٤/١ درصد بوده است.
وزير كشور گفت: در اين انتخابات ٣٩ ميليون و ١٦٥ هزار و ١٩١ شركتكننده وجود داشت و ٤٦ ميليون و ٢٠٠ هزار نفر افراد واجد شرايط در اين انتخابات بودند.
وي با بيان اينكه " در اين انتخابات با مشاركت ٨٥ درصدي مردم مواجه بوديم" گفت: اين حضور و مشاركت يك ركورد بينظير و حماسهساز بوده است.
محصولي در ادامه از تمامي دانشگاهيان، علما، نخبگان، نامزدها و هواداران نامزدها كه به شكل زيبايي در شور و نشاط سياسي حضور گسترده داشتهاند تشكر كرد و اين رخداد را به ملت ايران و مقام معظم رهبري تبريك گفت.
وي همچنين گفت: نتيجه انتخابات خبرگان رهبري در تهران و گلستان و انتخابات مجلس و مياندورهاي شوراها را ستاد انتخابات اعلام خواهد كرد.
+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 18:4  توسط چشمه
|
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو ، راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من
+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 11:4  توسط چشمه
|
انسان سرکش و بی پرواست.
ازگناهان خودبه دقت وباحساسیتی خاص مراقبت میکند,مباداخدشه ای به آن واردشود.
پاسخ ندادن به یک سلام,شروع کشتاری است جمعی که ما انسان هاخود,هرروزآن را تجربه میکنیم یا شاهداین واقعیت به شدت تلخ و ناگوارهستیم...........
وکیل مدافع گناه
شروین
+ نوشته شده در جمعه 22 خرداد1388ساعت 10:41  توسط چشمه
|